تبليغاتX
--(¯`·.••(`·.••عشق••.·´)••.·´¯)
--(¯`·.••(`·.••قدر آنيينه بدانيم چو هست نه در آن وقت که اقبال شکست••.·´)••.·´¯)

دلم مي خواهد گريه كنم به حال زار اين دلم
دلم مي خواهد داد بزنم واسه رهايي از خودم
دلم مي خواهد پر بكشم به آسمون سفر كنم
روي ابرها بشينم به آدما نظر كنم
دلم مي خواهد داد بزنم همه جا فرياد بزنم
بگم ستاره گم شده خاموش و بي صدا شده
از عشقش جدا شده تازه مثل ما شده
بي نور و بي صدا شده داره هق هق ميكنه
اونم مي خواهد گريه كنه از اين دل بي همزبون
پيش خدا شكوه كنه آره دلش گرفته
مثل من سرشتش طالعش شوم شوم
اين دلش پر ز خون ميگن بهش غصه نخور
اينم يه جور حكمت حكمت اوني كه هميشه
بالا تر از ابر من داره ما رو ميبينه
واسمون اشك ميريزه ميگن طاقت نداره گريمون و ببينه
اونه كه مي دونه ما داريم فنا ميشيم
توي راه عاشقي مثل اون خدا ميشيم
اگه اين كفر ما مي خوايم كافر بشيم
توي اين دنيا ما مي خوايم عاشق بشيم

تا که بوديم نبوديم کسي                       کشت مارا غم بي همنفسي

                  تا که رفتيم همه يار شدند                     خفته ايم و همه بيدار شدند

                  قدر آنيينه بدانيم چو هست                    نه در آن وقت که اقبال شکست

بازي روزگار ميدوني چيه؟

تو چشم ميزاري من ميرم قايم ميشم

بعد تو ميري يکي ديگه رو پيدا ميکني و من واسه هميشه گم ميشم...

تنهایی را دوست ندارم...

روزگاري در گوشه اي از دفترم نوشته بودم...... تنهائي را دوست دارم

چون بي وفا نيست تنهائي را دوست دارم چون تجربه اش کرده ام تنهائي رادوست دارم چون

عشق دروغين درآن نيست تنهائي را دوست دارم چون خدا هم تنهاست تنهائي رادوست دارم

چون در خلوت وتنهائيم در انتظار خواهم گريست وهيچ کس اشکهايم را نميبيند اما از

روزي که تو راديديم نوشتم ازتنهائي بيزارم چون تنهائي ياد آور لحظات تلخ بي تو

مردنم است است........... از تنهايئ بيزارم زيرا فضاي غم گفته سكوتم تورا فرياد

ميزند...... از تنهائي بيزارم چون به تو وابسته ام..........................

ازتنهائي بيزارم چون با تو بودن راتجربه کرده ام........... از تنهائي بيزارم چون

خداوندهيچ انساني را تنها نيافريد از تنهائي بيزارم چون خداوند تو رابرايم فرستاد

تا تنها نباشم........... از تنهائي بيزارم زيرا هر وقت تنهائي گريه كنم دستهاي

مهربانت رابراي پاک كردن اشكهايم كم مي آورم....... از تنهائي بيزارم چون شيرين

ترين لحظاتم باتوبودن است...... ازتنهائي بيزارم چون مرداب مرده تنم با آفتاب نگاه

تو جان ميگيرد ازتنهائي بيزارم چون کوير خشک لبانم عطش باران محبت از لبانت

رادارد.......... از تنهائي بيزارم چون هنوز به قداست شانه هايت ايمان دارم

ازتنهائي بيزارم چون تمام واژه هاي شعرم باتو بودن را فرياد ميزند ازتنهائي بيزارم

چون هيچگاه تنهائي را درک نکردم هميشه وهمه جا درهم حال حضورت را در قلبم حس کردم

پس بگذار با تو باشم...... عاشقانه در آغوش پر مهر تو بميرم....... تا هميشه

 ماندگار باشم...............

همیشه از خوبی های آدما واسه خودت دیوار بساز ،  هر وقت هم

در حقت بدی کردن فقط یه آجر از دیوار بردار ، بی انصافیه

 اگه دیوار رو خراب کنی ...

+ نوشته شده در  جمعه بیست و سوم فروردین 1387ساعت 23:23  توسط افشین | 

 

                                 

   خواندن این مطلب فقط چند دقیقه وقت شما را می گیرد، اما می تواند طرز فکر شما را تغيیر دهد....! 

یه قصه ی خوندنی

دختر با نا امیدی و عصبانیت به پسر که روبرویش ایستاده بود نگاه می کرد کاملا از او نا امید شده بود از کسی که انقدر دوستش داشت و فکر می کرد که او هم دوستش دارد ولی دقیقا موقعی که دختر به او نیاز داشت دختر را تنها گذاشت از بعد از پیوند کلیه در تمام مدتی که در بیمارستان بستری بود همه به عیادتش امده بودن غیر از پسر چشمهایش همیشه به دری بود که همه از ان وارد می شدند غیر از کسی که او منتظرش بود حتی بعد از مرخص شدن از بیمارستان به خودش گفته بود که شاید پسر دلیل قانع کننده ای داشته باشد ولی در برابر تمام پرسشهایش یا سکوت بود یا جوابهای بی سر و ته که خود پسر هم به احمقانه بودنش انها اعتراف داشت تحمل دختر تمام شده بود به پسر گفت که دیگر نمی خواهد او را ببیند به او گفت که از زندگی اش خارج شود به نظر دختر پسر خاله اش که هر روز به عیادتش امده بود با دسته گلهای زیبا بیشتر از پسر لایق دوست داشتن بود دختر در حالت عصبی به پهلوی پسر ضربه ای زد زانوهای پسر لحظه ای سست شد و رنگش پرید چشمهایش مثل یخ بود ولی دختر متوجه نشد چون دیگر رفته بود و پسر را برای همیشه ترک کرده بود
دختر با خود فکر می کرد که چه دنیای عجیبی است در این دنیا که ادمهایی مثل ان غریبه پیدا می شوند که کلیه اش را مجانی اهدا می کند بدون اینکه حتی یک تومان پول بگیرد و حتی قبول نکرده بود که دختر برای تشکر به پیشش برود و یا پسر خا له اش با ان همه احساس و ابراز محبت و انوقت او عاشق بی احساس ترین ادم دنیا شده بود در همین حال پسر از شدت ضعف روی زمین نشسته بود و خونهایی را که از پهلویش می امد پاک می کرد و پسر همچنان سر قولی که به خودش داده بود پا بر جا بود او نمی خواست دختر تمام عمر خود را مدیون او بماند

 

خواندن این مطلب فقط چند دقیقه وقت شما را می گیرد، اما می تواند طرز فکر شما را تغيیر دهد....!                                                       

در بیمارستانی ،دو مرد در یک اتاق بستری بودند.مرد کنار پنجره به خاطر بیماری

 ریوی بعد از ظهرها یک ساعت در تخت می نشست تا مایعات داخل ریه اش خارج شود.

 اما دومی باید طاق باز می خوابید و اجازه نشستن نداشت.آن دو ساعتها در مورد همسر،

 خانواده هایشان ، شغل، تفریحات و خاطرات دوران سربازی صحبت می کردند.بعد از

 ظهرها مرد اول در تخت می نشست و روی خود را به پنجره می کرد و هر آنچه را که

 می دید برای دیگری توصیف می کرد. در آن حال بیمار دوم چشمان خود را می بست

 و تمام جزئیات دنیای بیرون را پیش روی خود مجسم می کرد.او با این کار جان تازه ای

 می گرفت، چرا که دنیای بی روح و کسالت بار او با تکاپو و شور و نشاط فضای بیرون

 پنجره رنگ زندگی می گرفت.در یک بعد از ظهر گرم ، مرد کنار پنجره از رژه ای بزرگ در

 خیابان خبر داد.با وجود این که مرد دوم صدایی نمی شنید، با بستن چشمانش تمام صحنه

 را آن گونه که هم اتاقیش وصف می کرد پیش رو مجسم می نمود. روزها و هفته ها به

 همین صورت سپری شد.یک روز صبح وقتی پرستار به اتاق آمد،با پیکر بی جان مرد کنار

 پنجره که با آرامش به خواب ابدی فرو رفته بود روبرو شد. پس از آنکه جسد را به خارج از

 اتاق منتقل کردند مرد دوم درخواست کرد که تخت اورا به کنار پنجره منتقل کنند. به محض 

اینکه کنار پنجره قرار گرفت، با شوق فراوان به بیرون نگاه کرد ،اما...تنها چیزی که دید

دیواری بلند و سیمانی بود. با تعجب به پرستار گفت:جلوی این پنجره که دیواره!!!چرا او

 منظره بیرون را آن قدر زیبا وصف می کرد؟پرستار گفت: او که نابینا بود، او حتی

 نمی توانست این دیوار سیمانی بلند را ببیند.شاید فقط خواسته تورا به زندگی امیدوار کند.

بالاترین لذت در زندگی اینست که علیرغم مشکلات خودتان ، سعی کنید دیگران را شاد کنید

....شادی اگر تقسیم شود دوبرابر می شود.. 

 اگر می خواهید خود را ثروتمند احساس کنید ، کافیست تمام نعمتهایتان را ، که با پول

 نمی توان خرید،بشمارید. زمان حال یک هدیه است. پس قدر این هدیه را بدانید.

    انسانها سخنان شما را فراموش می کنند.

    انسانها عمل شما را فراموش می کنند.

    اما آنها هیچگاه فراموش نمی کنند که شما چه احساسی را برایشان به وجود آورده اید.

    به یاد داشته باشید: زندگی شمارش نفس های ما نیست، بلکه شمارش لحظاتی است که این نفس ها را می سازند.

کلاس ادبیات معلم گفت: فعل رفتن را صرف کن : رفتم 000 رفتی000 رفت ساکت می شوم می خندم ولی خنده ام تلخ می شود استاد داد می زند خوب بعد ادامه بده و من می گویم : رفت000 رفت 000 رفت رفت و دلم را شکست

رسم عاشقی 

تا حالا شده بری یه جایی که طبیعت باشه مثلا یه کلبه توی جنگل بعد یه چراغ روشن بکنی و بشینی نگاهش بکنی .
اگر این کار رو کردی که هیچ . ولی اگر این کار رو نکردی بذار بگم چی میشه . وقتی که چراغ رو روشن کردی یک عالمه پروانه میان و دور چراغ میگردن . انقدر میگردن و میگردن که یا گرمای چراغ می کشتشون یا اینکه تمام نیروشون رو از دست میدن و میوفتن روی زمین .
ولی جریان اینجا تموم نمیشه . میدونی چرا ؟ اگه میدونی که بقیشو نخون . ولی اگر نمیدونی بذار بهت بگم .
این کار رو میکنن چون عاشق چراغ و نورش هستن . اونایی که مردن یعنی به کمال عاشقی دست پیدا کردن و اونایی که نمردن و فط خسته شدن در پی این هستن که هر طور شده دفعه ی بعد انقدر عاشق شده باشن و به چراغ نزدیک که از شدت عشق جونشون رو از دست بدن .
تمام این حرفا رو زدم که بگم :
رسم عاشقی اینه که یا اسم عاشقی رو نیار یا اینکه اگه عاشق شدی و عشقت رو نثار وجود کسی کردی باید از پروانه ها یاد بگیری که چطور جونشون رو برای معشوقشون میدن .

دریا و ساحل 

عاشقی بود به اسم دریا و معشوقی بود به اسم ساحل . دریا همیشه در تلاطم بود تا هر طوری که شده نظر ساحل رو به خودش جلب بکنه و بتونه عشقش رو به ساحل تقدیم بکنه .
ثانیه ها .... دقیقه ها .... ساعت ها .... روزها .... هفته ها .... ماه ها .... سال ها .... قرن ها و هزاران و هزاران و هزاران سال دریا فکر کرد و فکر کرد و تلاش کرد تا بتونه ساحل رو عاشق خودش بکنه . ولی نشد که نشد .
تا اون موقع دریا نمیذاشت که امواج احساسش به ساحل برسن . حتی نمیذاشت ساحل صدای اونارو بشنوه . آخه فکر میکرد ساحل ممکنه دوسش نداشته باشه . ولی یه روز با خودش فکر کرد که برای یک بار هم که شده یه کاری رو امتحان بکنه . به همین خاطر هم تمام عشقش رو به شکل موج های کوچک درآورد و همشون رو به سوی یاحل فرستاد . وقتی ساحل این عشق رو دید و فهمید که دریا چقدر دوسش داره تصمیم گرفت که اون هم عاشقانه دریا رو دوست داشته باشه . ساحل از اون به بعد از دریا خواست که عشقش رو با همون موج ها و صداشون به اون نشون بده . ساحل هم به دریا اجازه داد تا با موج هاش هر شکلیکه میخواد به ساحل بده . برای همینه که دریا خمیشه مواج هست . و موج عشقی هیت که دریا نثار ساحل میکنه . هرچقدر این امواج بزرگتر باشند شدت علاقه ی دریا به ساحل بیشتر هست و اونها در حال معاشقه هستند .
ولی متاسفانه آدما فکر میکنند که این مواقع دریا عصبانی هست و فکر میکنند دریا طوفانی هست . در حالی که اصلا اینطوری نیست . در ضمن از وقتی که دریا و ساحل عاشق هم شدند تا حالا کسی نتونسته اونها رو از هم جدا بکنه .
هرجا دریا باشه ساحل هم هست و هر کجا که ساحل باشه دریا هم اونجاست ......................

 

به یادتم ... به یاد من باش
 

 

حالا که از تو دورم
بذار که حرف دلمو بیارم به زبونم
بذار بگم که اگه من اون سر دنیا باشم
اگه من شاد باشم یا که غمگین باشم
اگه خنده رو لبام موج بزنه
یا که اشک از گونه هام چکه کنه
اگه در خواب باشم یا که بیدار باشم
اگه تو جمع باشم یا که تنها باشم
من فقط لحظه هارو به یاد تو میگذرونم
اگه من شاد باشم دلیل شادیم تویی
اگه غمگین باشم دلیل این غم تویی
اگه خنده رو لبام موج بزنه دریای مواج تویی
اگه اشک از گونه هام چکه کنه ابر بهاری تویی
اگه تو خواب باشم بدون تو رو خواب میبینم
اگه بیدار باشم میخوام کنار تو باشم
اگه تو جمع باشم حرف تورو پیش میکشم
اگه تنها باشم میخوام به یاد تو باشم
اگه تمام زندگیمو من به یاد تو میگذرونم
در عوض از تو فقط یه چیز میخوام
میخوام که حس خوبتو راهی قلب من کنی
میخوام که توی شادیات یه لحظه یاد من کنی

 

غروب سرد و غمگين

در غروبي سرد و غمگين ديده بر راه تو بستم انتظاري سخت بود اما بر اين سودا نشستم وعده کردي تا بيايي غم زدايي از دل ما  گفتمت باوعده شادم بر سر پيمان نشستم بي وفا با من چه کردي قلبم آزردي و رفتي عاقبت مجبور کردي تا سکوتم را شکستم در سکوت خلوت خود با دلم نجوا نمودم  کاي دل غافل چه کاري مي دهي آخر به دستم دل بگفتا : ديده را گو کين همه تقصير؛اوراست گر نبيند روي زيبا : من که هستم؟من چه هستم؟بر در ميخانه رفتم تا کنم غم را فراموش  چونزدم جامي به يادت کاسه مي را شکستم دل به من گفتا ندانستم مرامت بي وفايي ست ورنه هرگز دل به مهرت مي نبستم مي نبستم

 

شب سر قبرم که مياي دفتر شعرتم بيار ورق بزن هق هقمو تو بغض تلخ انتظار,.بشين کناره قبر من درد دلامو بشنو , دلم گرفته نازنين برات يه سينه حرف دارم ,کنار اين خاک صبور غربتمو حوصله کن تو خط به خط گريه هات خاطره هامودوره کن ,مي خوام بگم يادت نره خاطره هامون و عزيز نه نمي گم گريه نکن اشک بريز اشک بريز, يادت نره يه روزي قلب پر از غصه و سرد , غربت چشمان تورو با گريه هاش ترانه کرد.تنهايي بد جوري داره حوصله مو سر مي بره حاله تو بدتر از منه حال من از تو بدتره , بازم بيا بازم بيا ترانتو تو گوش لحظه ها بخون بذار, تا آروم بگيره يه کم کناره من بمون , بذار صداي گريه مون گوش زمين و کر کنه , بذار که اشک من و تو گونه عشق و تر کنه , بذار خدا ببينه که من و تو مال هم بوديم جواب بي جوابي سوال حال هم بوديم . گريه کن گريه کن اين جا آخر خط ظريف احساس کسي به ما گير نمي ده کسي ما رو نميشناسه. گريه کن گريه کن آخه عشق تو اينجا غريب و بي کسه ,غربت قبر من , از اون اشکاي تو مشخصه, حالا که سهم من از چشات هيچي به جز خاطره نيست, يه يادگاري از خودت رو سنگ قبرم بنويس.

 
عاشق بي وفا
 

دفتر عشق که بسته شد  ديدم منم تموم شدم

خونم حلال  ولي بدون به پاي تو حروم شدم

اوني که عاشق شده بود   بدجوري تو کار تو موند

براي فاتح دلت  حالا بايد فاتحه خوند

تموم وسعته دلو به نام تو سند زدم

غرور لعنتي مي گفت بازي عشقو بلدم

***

از تو گله نمي کنم از دست قلبم شاکي ام

چرا گذشتم از خودم چرا غرق تاريکي ام

دوست ندارم چشمهاي من  فردا به آفتاب وا بشه

چه خوب مي شه  تصميم تو آخر ماجرا بشه 

دست و دلت نلرزه   بزن تير خلاصو 

از اون که عاشقت بود  بشنو اين التماسو

 
عشق،عاشق،معشوق بي وفا....

با ورق زدن افکار آشفته ام به جايي مي رسم که عشق را تبري مي بينم بي رحم که بر اندام درخت عاشق فرود مي آيد و معشوق بي وفا همان عابر بي احساس است که گويا صداي زجه هاي عاشق تنها را نمي شنود و رنجش را نمي بيند... اينجاست که بار ديگرتک تک سلول هاي قلبم فرياد مي زنند :

                                               ديگر کسي را دوست نخواهم داشت.....!

                                                                                                  ( باروون )

                                                                                                             تا بعد

 
 کاشکي که عاشق بودي تا دردمو بدوني

 دنياي غصه هارو از تو چشام بخوني

نه تنها من تو هم دنياي دردي
     مي خواهي از من گناهت را ببخشم

         تو مي داني که با اين دل چه کردي

                          برو نامهربان بيگانه با من

                           تو هر لحظه به رنگي در مي آيي

                                             رها کن اين دل ديوانه ام را

                                       برو سيرم از اين دير آشنايي

                                 وفا کردم،خطا کردم

                            نمان ديگر کنارم

                  مکن افسون ،دلم پر خون

         تو را باور ندارم

  مي آيي در کنارم مي نشيني

       ز عشقت قصه مي گويي کنارم

                     دلم با اون نگاهت در نگاهم

                             به تو گويم رهايم کن رهايم

                                  به سر آهنگ رفتن داري آنگه

                                            به روي قلب من پا مي گذاري

                                 تو مي گفتي که مي ماني دريغا

                          مرا تنهاي تنها مي گذاري

                 وفا کردم ، خطا کردم

      مکن افسون ،دلم پر خون          

                               تورا باور ندارم

 

بگوييد بر گورم بنويسند زندگي را دوست داشت
ولي آنرا نشناخت
مهربان بود ولي مهر نورزيد
طبيعت را دوست داشت ولي از آن لذت نبرد
در آبگير قلبش جنب و جوش بود ولي کسي بدان راه نيافت
در زندگي احساس تنهايي مي نمود ولي هرگز دل به کسي نداد
وخلاصه بنويسيد
زنده بودن را براي زندگي دوست داشت
نه زندگي را براي زنده بودن

 

در قمار زندگــــي عاقبت ما باخــــــتيم

بسکه تکخال محبت بر زمين انداختيم

 

((به مد پوشان بگوييد آخرين مد كفن است))

 

((به نامردان بگوييد از سوز درد نامردي مردم))

 

بر روی سنگ قبرم ننویسید که عاشق بود بنویسید اخلاقش بچه گانه بود

بر روی سنگ قبرم ننویسید که چه رنجهایی را تحمل کرد بنویسید روغگو بود

بر روی سنگ قبرم ننویسید در جوانی مرد بنویسید پیر شده بود پیر جوانی

بر روی سنگ قبرم ننویسید تنها بود بنویسید بهترین دوستش تنهایی بود

بر روی سنگ قبرم ننویسید عشق در وجود او نبود بنویسید وجود او عشق بود

بر روی سنگ قبرم ننویسید عاشق باران بود بنویسید باران موثر ترین داروی او بود

بر روی سنگ قبرم ننویسید که کم تحمل بود بنویسید مشکلاتش بیش از اندازه بود

بر روی سنگ قبرم ننویسید روزای آخر غمگین بود بنویسید شاد بود مرگش فرا رسیده بود

بر روی سنگ قبرم ننویسید از دوری یار مرد بنویسید از عشق یار مرد

بر روی سنگ قبرم ننویسید که روز تولدش مرد بنویسید که هرگز متولد نشد

بر روی سنگ قبرم ننویسید نامش ( ) بود بنویسید نامش دیوانه بود

زیبایی 

دختر گفت:زیبایی هایی هستند که به هزار زیبایی ظاهری می ارزند.

پسر گفت:چه حرفها!با این صورت زشت حرف از زیبایی می زند و چشم هایش را با غرور از دختربر گرفت. دختر گفت:به نظر من درون آدمها خیلی از ظاهرشان مهمتر است.

پسر برخاست و بی اعتنا به حرف های دختر رفت.اشک در چشمهای خوش رنگ دختر حلقه زد و پسر هرگز زیبایی رنگ چشمهای دختر را و از همه مهمتر زیبایی نجابتی را که نگذاشت به پسر بگوید چقدر صورت و اخلاقش نا هماهنگ و بد ترکیب است،ندید

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم فروردین 1387ساعت 16:4  توسط افشین | 
  

                                            حسرت دیدار

به کوه گفتم عشق چيست؟ لرزيد.
به ابر گفتم عشق چيست؟باريد.
به باد گفتم عشق چيست؟ وزيد.
به پروانه گفتم عشق چيست؟ ناليد.
به گل گفتم عشق چيست؟ پرپر شد.

و به انسان گفتم عشق چيست؟
اشک از ديدگانش جاري شد و گفت: ديوانه گيست

 
عشق از دوستی پرسید: تفاوت من و تو در چیست؟ دوستی گفت : من دیگران
را به سلامی با هم آشنا می کنم تو به نگاهی.
 
             من به دروغی دیگران را از هم جدا می کنم تو با مرگ

دوستت دارم

 

                             

 

 

          

 زندگي آن قدر عجيب نيست که شما تصور مي کنيد

  زندگي آن قدر عجيب است که شما نمي توانيد تصور کنيد.

 

دوستت دارم عاشقانه 

 

       

         

به نام خدا

سلام دوستان

در ابتدا ميخوام ياد كنم از يه دوست و از يه كسي كه در اين مدت دو سال براي من مثل يه خواهر دلسوز بود . زماني كه من درحال سقوط بودم او دستشو دراز كرد تا منو از افتادن نجات بده ولي نشد . او هر از گاهي از دست من دلخور ميشه ولي برخلاف بعضي ها كه پشت سر من صفحه ميذارن او رك و راست مياد و حرفشو ميزنه و انتقاد ميكنه . من عاشق اين اخلاقش هستم و مطمئنم هيچوقت فراموشش نمي كنم . او كسي جز مهسا عزيزم نيست . مطمئنم خودش ميدونه خيلي دوسش دارم .

خواهر گلم پاينده باشي .....         

 

      ID: